محمد تقي جعفري

109

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

نگفته است كه با حركت جوهريه منافاتى داشته باشد ، ولى جنبهء فنى مباحث عليت را بقدرى كاملًا مراعات كرده كه نتوانسته است يا نخواسته است ، خود عليت را هم به عنوان حقيقتى در حال تجدد و افاضه و استمرار از خالق علل و معلولات توضيح بدهد بلكه در آخر فصل هفتم از جزء دوم اسفار مطلبى گفته است كه با استناد مستقيم عليت همه اشياء و در همهء لحظات به خدا منافاتى دارد . او مىگويد : « فيض كلى و عنايت ازلى و ارادهء كلى بهمهء موجودات ابداعى و تحقق يافته شامل است ، الا اين كه بعضى از آنها پيش از بعضى ديگر به عرصهء وجود وارد مىشود - ذاتا يا زمانا به وسيلهء اسباب ذاتى يا عرضى . . . » ( 1 ) مسلماً صدر المتألهين نظرش به ادراكات ماوراى پرده نشينها بوده است نه با نظر به ملاحظه موجودات و روابط آنها بالنسبه به خدا كه به قول شبسترى : تعالى الله قديمى كاو به يك دم كند آغاز و انجام دو عالم سپس جلال الدين با بيانات فوق عالىترين فرض معقول را به معجزاتى كه به وسيلهء پيامبران در جهان هستى صورت گرفته است توضيح مىدهد : مىگويد : وقتى كه سخن از معجزه به ميان مىآيد ، گمان نرود كه ما مىگوييم : واقعيات مطلق به ضد واقعيات مطلق تبديل مىگردد . بلكه مىگوييم : واقعيات پشت پردهء جهان محسوس كه مانند روح براى كالبد جهان محسوس است ، دست به كار مىشود و واقعيات رو بنايى را دگرگون مىكند . و اين دگرگونى و تصرف به وسيلهء ارواح نيرومند پيامبران كه ارتباط الهى با پشت پردهء جريانات محسوس دارند صورت مىگيرد . پس در حقيقت معجزهء نقض قوانين عليت و ساير جريانات طبيعت ، بدون علت نيست ، نهايت امر اين است كه علت بروز معجزه ما فوق اين علل و معلولات روى پردهء طبيعى است . مورچه‌اى كه روى بدن يك آدم در حال نشسته با وضع مخصوص راه مىرود ،

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ص 186 فصل 7 . .